تبليغاتX

دوستت دارم و تاوانش هر چه باشد باشد

سلام به دوستان عزيزم باز برگشتم . مرسي از نظراتتون

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتي كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مسئله اي نيست

تولدت مبارك

تا 27 خرداد سال آينده خداحافظ


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:25 توسط یاسمن |


 سلام خوبین ؟

سلام امروزم بوی خداحافظی میده البته فقط واسه یه مدت کوتاه ، شاید هم

طولانی ! نمیدونم ...

خلاصه کنم ، تا۲۷ خرداد  ۱۳۸۷ نیستم !!!!!!

نمیدونم چرا یه دفعه همچین تصمیمی گرفتم ، اصلاً نمیدونم تصمیم درستیه یا نه ؟

اما خوب مهم اینه که بالاخره تصمیم گرفتم و تا آخرم پاش می ایستم ....

نمیدونم شاید به قول یکی از دوستهام جدی جدی از هیاجانات نوجوونی و همون

حرفهایی که همه بهتر از من میدونین ؛ اما من دوست ندارم همه چی رو به هم ربط

بدم و بگم آره همینه و بی خیالش بشم ، حالا زیاد پیگیر این بحث نشم بهتره ، پس

میگذریم ...

و اما تصمیمی که بنده حقیر گرفتم :

من یعنی یاسمن تصمیم گرفتم وب غمگین و نه چندان جالبم رو تا۲۷ خرداد

 آپ نکنم ، میدونم خیلی عجیبه

 امیدوارم وقتی آپ بعدیم رو کردم بازم واسم کامنت بذارید

به شدت همتونو دوست دارم وهر روز به یادتونم

پس تا ۲۷ خردادخدانگهدار همه

حرف آخر هم اینکه به فکر ماندن نباش ! همه میرویم و تنها اوست که میماند !!!!!!

یاعلی تا یه سلام دوباره خدانگهدار

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:6 توسط یاسمن |


 به کی بگم که دوریت .. خواب شبامو برده

همین روزاست بهت بگن

 چشم انتظارت مرده...... به کی بگم غم تو

 حسابی داغونم کرد

 غصه ی تنها موندن.. خسته و حیرونم کرد

 کی باورش میشه من ... خونابه گریه کردم... عمر و جوونیامو به جاده هدیه کردم

 گلای یاسو مریم شاهد این گذارن

 میخوام که زندگی کنم

اگه اونا بذارن

 دلم برات چه تنگه ..

 دنیا دلش چه سنگه

 میدونه خیلی خستم ... میخواد باهام بجنگه

دنیا حسابی ما رو دور خودش دوونده صبرم زیاده اما 

عمری دیگه نمونده

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:46 توسط یاسمن |


دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم

اونی که عاشق شده بود

بدجوری تو کار تو موند

برای خاطر دلت  حالا باید فاتحه خوند

تمام وسعت دل رو به نام تو سند زدم

غرور لعنتی می گفت بازی عشق رو بلدم

از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکیم

چرا گذشتم از خود ٬ چرا بعد تاریکی ام

دفتر عشق که بسته  شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم

دوست ندارم چشمای من فردا به آفتاب وا بشه

چه خوب میشه تصمیم تو آخر ما جرا بشه

دست و دلت نلرزه بزن تیر خلاص رو

از اون که عاشقت بود بشنو این التماس رو

بزن تردید نکن ................

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 9:32 توسط یاسمن |


اي كاش روز تولدم با روز مرگم يكي ميشد.....شايد در آن روز به عنوان هديه ي تولد تو را بر سر مزار خود مي ديدم..........

 

اي كاش اين ثانيه هاي تلخ بي تو بودن به سرعت ميگذشت و لحظه هاي با تو بودن هرگز تمام نمي شد.

 

اي كاش اين طلسم شكسته مي شد و من ميتوانستم دوباره تو را ببينم حتي براي يك لحظه ي كوتاه،اما ........

 

اي كاش ميتوانستم بقيه ي عمرم را كه به اميد ديدن دوباره ي تو ميگذرد را با يك لحظه ديدار تو عوض كنم........

 

 چرا......

 

عزيزان خود را بعد از مرگ بيشتر دوست ميداريم ولي وقتي كه زنده اند از گفتن يك كلمه ي ساده ي دوستت دارم واهمه داريم...

 

اي كاش ميمردم شايد پس از مرگ به اين امر پي ميبردم كه آيا تو مرا دوست داري يا نه..

 

ولي اكنون كه زجر زنده بودن بي تو را متحمل شده ام  در حسرت ديدار دوباره ي  تو به مرگ خود راضي شده ام ولي افسوس كه مرگ هم  مرا قابل نميداند .......

 

تنها اميدم براي زندگي ديدن روي زيباي توست پس اين آخرين اميدم را نگير.......

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 5:59 توسط یاسمن |


اونی که گفته بود پیشم میمونه                   

کسی که من دلم می خواد همونه

اونی که تو پاییز واسم قسم خورد                  

فقط با من همیشه مهربونه

اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت   

باید که وایساد جلوی زمونه

اونی که گفت قسمت همش دروغه          

یه چیزیه درست مثل بهونه

اونی که ماجرای عاشقیشو                      

گلدون اطلسی مونم می دونه

اون کسی که می گفت ستاره هامون       

تو بهترین نقطه ی کهکشونه

اون که می گفت توکل دوتامون                   

به لطفای خدای اسمونه  

اون که می گفت دق می کنه اگر

پای کس دیگری در میونه

اون که می گفت چاره فقط سکوته               

واسه جواب حرف عاشقونه

نمیدونم چی شد که رفت و اخر                

پیغام فرستاد من میرم دیوونه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 13:39 توسط یاسمن |


خاطره های لعنتی چرا ولم نمی کنید؟      

مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کن

یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم   

برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم

من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم 

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم     

شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین            

اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین  

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:42 توسط یاسمن |


بوی تعفن نامردی داره منو خفه میکنه و داره تمام

شهر را مسموم میکنه دیگه پروانه ای پرواز نمی کنه

پرنده ها دیگه آواز نمی خونند گلها پژمرده شدند دیگه

پنجره ای رو به افتاب باز نیست.باید دنیا از وجود این نامرد

پاک بشه خدایا کمک کن تا اون به ته دره نیستی سوق

پیدا کنه او لیاقت دوست داشتن را نداره او ارزش زنده موندن

نداره

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9:18 توسط یاسمن |


نرسيديم به هم بازی يک تقديريم

عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم

عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد

آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم

بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند

آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم

اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه

چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم

وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم

فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم

باز هم نام ترا در دل خود حک کردم

و محال است از اين ايده خود برخيزم

باز سايه بالای سرم باش عزيزم

مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

    

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 8:42 توسط یاسمن |


اي کساني که مأمور دفن من هستيد :

مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همه بدانند سياه بخت بوده ام

دستان مرا باز بگزاريد تا همگان بدانند دست خالي از دنيا رفتم.

موهايم را اشفته بگزاريد تا همگان بدانند دست نوازش برسرم کشيده نشده 

است.

چشمانم رامرا باز بگزاريد تا همگان بدانند چشم انتظار از دنيارفته ام.

بروي قلبم تکه يخي بگذاريد که با اولين طلوع خورشيد اب شود و به جاي

  مادرم برايم گريه کند.

دهانم را باز بگزاريد بدين سان همگان بدانند بزرگتريت فريادم سکوت بوده

است.

 بر سنگ مزارم بنويسيد:

                    که آشفته دلي بود در اين خلوت خاموش

               او زاده ی غم بود و ز غم هاي جهان گشته فراموش

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 8:48 توسط یاسمن |


 ز راهی باز می گردم

که حتی آشنایی هم دگر نیست

ز راهی باز می گردم

که بویی از وفا نیست

مرا چون افعی زخمی که از خود زهر می زاید

درون آتش افکندند

بگرد آتشم آنگه

بسان فاتحان

از شوق رقصیدند

دگر کشتند انسان مرا کشتند

و خواباندند وجدان مرا

و در قعر تابوتی که چون گهواره ی طفلان بی مادر

ز لالایی جنونیست.

دگر انسان من مرده

دگر وجدان من خفته

و حتی آشنایی هم دگر نیست

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:14 توسط |


ما که رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم       

واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم        

ما که رفتيم تو بمون با هرکي که دوسش داري

با اوني که پنهوني سر روي شونش ميزاري

ما که رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبو

قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود

ما که رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد

ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد

ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود

دل ما لايق اين که بندازيش زمين نبود

ما که رفتيم وليکن قدر تو دونسته بوديم

بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم

ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگري

به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري

ما که رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش

آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايق

ما که رفتيم تو برو دنبال طالع خودت

ببينم که سال ديگه کي مياد تولدت

ما که رفتيم تو بمون با اون که از راه اومده

اونيکه با اومدنش خنجر به قلب من زد

ما که رفتيم دل نداديم به عشق کاغذي

لا اقل ميومدي پيشم براي خداحافظي

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 18:56 توسط |


آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که شبها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

تنهایی شاید یه راهه؛راهیه تا بی نهایت

قصه همیشه تکرار رفتن و .......

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 9:7 توسط |


گفتم ای ساده فراموشش کن

تا کجا چشم به این جاده فراموشش کن

دست بردار از او خاطره بازی کافیست

فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن

مهر و ماه نگهش قله نشینند هنوز

دل که ور وره نیفتاده فراموشش کن

بر شما بر نخورد حامل غزل بود و گذشت

اتفاقیست که افتاده فراموشش کن

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 22:19 توسط |


 

بی گمان آن شب که دنیا آمدم

 

آسمان هم مثل من افسرده بود

 

ماه دی بود اوج یاءس وتیرگی

 

گل نبود و برگ هم پژمرده بود

 

خوب می دانم که روز مرگ من

 

باز چشم آسمان خواهد گریست

 

ساکت و خاموش مدفون می شوم

 

هیچ کس از خود نمی پرسد که کیست؟؟؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:17 توسط |


بی خيال شو تـــو عزیزم ، قلب من صـدا نداره

زيــر خـــاک کردن مــــن به خــدا نگا نداره

می دونم تو اون دل تـو پر مکره ، پـــر حيلـه

با خودت ميگفتی هر شب کی ميشه که اون بميره

خــــاک اول و تــو ریختی رو چشمای سياهم

گفتی کــور شو تا نبينی که من آغوش گنــاهم

مشت دومم تو ريختی ، از همون خـاک برهنــه

روی اين تن کفن پوش ، که بشه سوژه ی خنده

حالا من زير يه مشت خاک سرد تــوی قبــرم

برو خوش باش که ديگه من واسه هميشه مُــردم

وحشت شبای اول تـــوی اين مقبــره ی سرد

کمتر از اون شبی بود که دروغ تــو داغـونم کرد

اومدی تو سر قبرم با يه مشت گــلای وحشی

خنديدی گفتی که هرگز تو منـو دوســم نداشتی

پا شدی آهسته رفتی ، خنديدی گفتی که ساده

اين گلا برای تو نيست می دمش به عشقــی تازه

لعنتی نخند به عشقم که تنم تـو قبــر می لرزه

وفای يه سگ به قــرآن به وجــود تو می ارزه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:21 توسط یاسمن |


نمی خواستم مثل اشکاش یه روز از چشاش بیوفتم
نــدونسـتـم زیـر پـاهـاش سنـگـیـنی قیــمـت مفــــــتم
آرزوم بــود با وجــودم مــثــل روحـــــم آشــنـاشــه
واســــه فـریـاد قــرورم بـالــه پـــرواز صــدا شـــه
چـی شـده اونـهـمـه احسـاس اینـو هـرگـز نمـیـدونـم
دیگـه بستـمه شکستـم نمـی خـوام عــاشـــــق بمونـم
چـی شـده اونـهـمـه احـسـاس اینـو هرگـز نـمـیـدونـم
دیگـه بستمـه شکستم نـمـی خـوام عــاشـــق بـمـونـم
گـم شــدم تـوشـب چشمـاش بـلـکه عــاشـقــم بـدونـه
واســه ســر سـپـردگـیـهـاش دیـگــه لایــقــم بـدونــه
امـا امـروز یه قریبست کـه فقـط بـه مـن مـی خـنـده
دلــــو دیـــونــه مــیــدونــه درو دیـــونــه مــیــبـنــده
چــی شــده اونهـمـه احســاس اینو هرگـز نمـیـدونــم
دیــگـه بسـتمه شــکستـم نـمی خوام عــاشــق بمـونم
چـی شـده اونـهمـه احسـاس اینـو هـرگـز نـمـیـدونـم
دیگه بستـمه شکستـم نمـی خـوام عـــاشـــق بمـونـم
چـی شـده اونهــمـه احســاس ایـنـو هرگـز نـمیـدونـم
دیگه بستـمه شکـستـم نمـی خـوام عــاشـــق بـمـونـم

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:46 توسط یاسمن |


 

الان که دارم این مطلبو می نویسم اصلا حالم خوب نیست .الان تنها آرزویی که دارم مرگه.دعا کنید هرچه زودتر بمیرم.

در خود می میرم ............

و در سرزمینی دیگر ............ دوباره متولد می شوم ......

من مرده ای ام که خود ! ... با دستان خودم .... هستی دوباره به جان مرده ام داده ام .

و در این مرگ ......

همه چیز را ....... که داشتم ........ در دنیایی دیگر جا گذاشتم .

و اکنون ...

زندگی دیگر ...

تولدی دوباره ......

.....

باشد ... که ...... با درایتی وصف ناپذیر روزهایم را سپری کنم .

باشد که .... خدا در تک تک لحظه هایم هدایتگر من باشد ....

باشد که خدایم .... همیشه مرا در پناهش بگیرد ....

باشد که خدایم ....... همیشه و هر لحظه مواظب رفتار و گفتار و کردار و اعمالم باشد .

باشد که خدای مهربانم .... حتی لحظه ای مرا به حال خود رها نکند .

خدای من ! ... همیشه گفته ام و همیشه می گویم . و تا نفس می کشم می گویم که تنها امید و تکیه گاهم تو هستی ای بزرگوار مهربان .

بر بنده ی همیشه عاشق و چشم براهت رحم کن . یا ارحم الراحمین . یا رب

 

 

لحظه مرگ
وقتی لحظه مرگم فرا خواهد رسید
وقتی که دگر دست از دنیا خواهم کشید
وقتی که دگر روی ماهت را نخواهم دید
وقتی که دگر دیده از جهان خواهم بست
تو مرا غسل و کفن کن
تو مرا آرام در خاک کن
تو برایم بی صدا اشک ریز
هنگام آمدن بر روی مزارم بیاور برایم شاخه گل عشق را
هنگام رفتن ببوس بالین خاک را.

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:5 توسط یاسمن |


 

دلمان خوش است که مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند : آه چه زيبا 
و بعضي اشک مي ريزند و بعضي مي خندند.  
دلمان خوش است به اینکه  کسي عاشقمان شود ،
به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند.
با شاخه گلي دل مي بنديم و با جمله اي دل مي کنيم.
دلمان خوش است به شب هاي دو نفري و نفس هاي نزديک.
دلمان خوش مي شود به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي و
وقتي چيزي مطابق ميل ما نباشد چقدر راحت لگد مي زنيم و
چه ساده ميشکنيم همه چيز را حتي غرور هم را .

 

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:34 توسط یاسمن |


 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه بعد كه همه

 چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجاخيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

 براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم:

 «آره مي‌دونم. فكر خوبيه من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام!!

به چشمای  تو سوگند که  عشقت واسه من رنگ جنونه

به چشمای  تو  سوگند که  عشقت مثه آتیشه تو  قلبم

اگه یار تو باشم با این دستای  خستم واسه تو لونه میسازم  تو همین قلب شکستم

به چشمای  تو سوگند  به  چشمای  ناز  تو  سوگند

من اون  قد  پر  عشقم  من اون قد  پر دردم  که عاشقای  دنیا نمیرسن  به گردم

آخ  دیگه خواب  تو چشام نیست 

امیدی  تو نگام نیست

پر دردم و ای   وای ی ی ی   یه درمون  سر رام نیست 

به چشمای ناز  تو  سوگند  که عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13:39 توسط یاسمن |


روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت

چه تفاوت است که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون شد و رفت

روز میلاد همون روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یه روز کبوتر شد و رفت

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:23 توسط یاسمن |